كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
293
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
وَ هذا كِتابٌ أَنْزَلْناهُ و اين قرآن كتابيست كه فرستاديم او را مُبارَكٌ بسيار فائده و با بركت مُصَدِّقُ الَّذِي بَيْنَ يَدَيْهِ باوردارنده آنچه پيش از وى بوده از كتب وَ لِتُنْذِرَ و تا بيم كند اين كتاب و حفص بتا مىخواند يعنى تا تو بيم كنى أُمَّ الْقُرى اهل مكه را وَ مَنْ و هر كه حَوْلَها گرداگرد مكّه است يعنى مجموع اهل مشرق و مغرب را قرى جمع قريه است او را از قرى گرفتهاند كه بمعنى جمع است پس هركجا مجتمع باشد از شهر و ديهه آن را قريه توان گفت مكه را ام القرى گفت به جهت آنكه تمام زمين را از تحت او بسط كردهاند يا آنكه قبله اهل قراست و مجتمع ايشان در وقت حج وَ الَّذِينَ يُؤْمِنُونَ بِالْآخِرَةِ و آن كسانى كه ايمان آوردهاند به آخرت يُؤْمِنُونَ بِهِ ايمان مىآرند بكتاب يا پيغمبر چه تصديق آخرت موجب خوف عاقبتست و خوف سبب تدبر و تفكّر در آنكه نجات بمتابعت پيغمبر عليه الصلاة و السلام و قرآن دست دهد وَ هُمْ و ايشان كه به نبى و كتاب مىگروند عَلى صَلاتِهِمْ يُحافِظُونَ بر نمازهاى خود محافظت مىنمايند زيرا كه نشانه ايمان و ستون دين نمازست آوردهاند كه مسيلمه كذّاب و اسود بن عنسى دعوى نبوت كردند و حضرت رسول عليه الصلاة را از سبب دعوى دروغ ايشان غبار ملال بر صفحه خاطر عاطر نشسته حضرت عزت ستمكارى ايشان را شرح داد كه وَ مَنْ أَظْلَمُ و كيست ستمكارتر مِمَّنِ افْتَرى از آن كس كه افترا كرد و ببست عَلَى اللَّهِ كَذِباً بر خدا دروغى و گفت كه من پيغمبر اويم أَوْ قالَ يا گفت أُوحِيَ إِلَيَّ وحى مىكنند به من وَ لَمْ يُوحَ إِلَيْهِ شَيْءٌ و حال آنكه وحى نهكردهاند به دو چيزى مسيلمه اباطيل و مفتريات بر هم مىبست و مىگفت اين وحى است كه به من فرود آمده و اسود بن عنسى نيز مىگفت كه شخصى بر من ظاهر مىشود بر حمارى نشسته و سخنان بر من القا مىكند وَ مَنْ قالَ و كيست ظالمتر از ان كس كه گفت سَأُنْزِلُ زود باشد كه نازل گردانم مِثْلَ ما أَنْزَلَ اللَّهُ مانند آنچه خدا نازل گردانيده گوينده اين سخن عبد اللّه بن سعد است كه كاتب ديوان نبوت بود روزى كه آيت وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ مىنوشت و تقلب اطوار او از علقه و مضغه و عظم و لحم ملاحظه كرد و بعد از آنكه كلمات ثم انشاناه خلقا آخر شنيد از روى تعجب بر زبانش جارى شد كه فتبارك اللّه احسن الخالقين حضرت رسالتپناه ص گفت بنويس كه همچنين نازل شده عبد اللّه در شك افتاد مرتد گشت گفت اگر محمد ص صادقست پس بر من وحى فرود مىآيد چنانچه برو مىآيد و اگر كاذبست من هم گفتم چنانچه او مىگويد وَ لَوْ تَرى و اگر به بينى تو إِذِ الظَّالِمُونَ چون باشند ظالمان يعنى كافران فِي غَمَراتِ الْمَوْتِ در سكرات و شدتهاى مرگ وَ الْمَلائِكَةُ و فرشتگان عذاب باسِطُوا أَيْدِيهِمْ گسترانندگان دستهاى خود را براى قبض ارواح ايشان در ينابيع گفته كه دستها گشاده باشند به عذاب ايشان و عمود آتشين بر ايشان مىزنند و مىگويند أَخْرِجُوا أَنْفُسَكُمُ بيرون آريد روحهاى خود را از جسدهاى خود همچون متقاضى مسلّط كه از روى غلظت و عنف به چيزى مىطلبد يا مىگويند فرشتگان بدر آريد روحهاى خود را از عذاب اگر مىتوانيد الْيَوْمَ امروز كه وقت مردن شماست تا ابد الآبدين تُجْزَوْنَ جزا داده خواهيد شد عَذابَ الْهُونِ به عذاب خواركننده بِما كُنْتُمْ تَقُولُونَ بسبب آنكه بوديد كه مىگفتيد عَلَى اللَّهِ غَيْرَ الْحَقِّ بر خدا چيزى كه نه راست بود وَ كُنْتُمْ عَنْ آياتِهِ و بوديد كه از آيات او تَسْتَكْبِرُونَ گردنكشى مىكرديد و تعظيم نمىنموديد و در ان تامل و تدبر نداشتيد .